دود می شوم
میان نفس هایت
_ رقصنده در باد _
می بافم با موهات
اشکهایم را
تا شورستان نگاهت
و دود می شوم
و به هیچ می رسم...
و به تو.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 13:11 توسط مینا
|
...هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک،
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی،
من گمانم زندگی باید همین باشد
…
زخم خوردن
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست
بی گمان باید همین باشد
…
........................................................................................«مهدی اخوان ثالث»
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 17:45 توسط مینا
|
گنگم
ميان دستهاي تو
و اين باران اسيدي
تكرار مي شوم
درون خودم
جايي براي دوباره ديدن نيست
من
سايه هرروزي ي اين ديوارم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 21:27 توسط مینا
|